خرید بک لینک
گریانم از این پس به حال دل زارماز کرده خویش و دل ریشم چه نگارمامروز من از درگه تو رانده شدم واییارب نشود رانده کس از کوی نگارمآتش به دل غمزده ام ریز که امروزاز دست دل و چشم تو بس من گله دارمحالی که به درگاه تو بودم هنرم بوداز خط لب و طره لیلی بنگارمحالی که شدم طرد ز درگاه بلندتاز پستی ایام و غم دل بنگارمخاموش شوم تا که بنالد دل خویشمیارب سببی ساز ببینم رخ یارم۱۳۹۶.۰۵.۲۵. ۱۳:۰۵. "یسار" نوشته شده

برچسب: گریانم, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 20:16

ز هر انگشت زیبایت ببارد
هنرهای نهان و آشکارا
یکی دردانه دارم من به قلبم
که باشد خوشدل و زیبا فریبا
ندارم من به دل درد و غمی چون
نموده قلب من پر گل چو صحرا
بر این لطف خدا من شکر گویم
که وصلش را نموده روزی ما
۱۳۹۶.۰۵.۱۶. ۱۲:۱۵. "یسار"

نوشته شده توسط علی در 12:8 | لینک ثابت •

برچسب: انگشت,زیبایت,ببارد, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 20:16

"ساز ناکوک دلم باز تمنای تو کرد"جلوه نور رخت محو تماشای تو کردکودک قلب مرا باز به بازی بگرفتاین دل غمزده ام باز تمنای تو کردسالها در طلب روی تو گشتم به جهانعاقبت خانه. نشین دل و ماوای تو کردسوختم از غم عشق تو هزاران در دلعاقبت مرغ دلم پر زد و پیدای تو کردگفتم این بار به سر منزل تو ننشینمدل من باز گرفتار غزلهای تو کردسوختن نیست مرا چاره خون جگرماین حدیثم به نظر اشک به شهلای تو کردشادمان باش که از د

برچسب: ناکوک,تمنای, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 20:16

خنجر به دست دلبر ، دل را نشانه رفتهموج کنار ساحل ، تا بی کرانه رفتهجان در طلب نمودم نقد نگاه رویشرنگین کمان رویش ، تا کهکشانه رفتهساز دل غمینم از دوریش غمین استاهنگ سوزناکش دل را نشانه رفتهخستم دل فکارم از نیش خنجرش بازصد جوی خون به دریا از این کرانه رفتهاو مرهمدلم بود ، من محرم نگاهشراز دل فکارم ، در هر فسانه رفتهکوشیدم از دل و جان رازش نهانم اماشد یک غزل به شعرم ، در صد ترانه رفته۱۳۹۶.۰۵.۲۳. ۱

برچسب: نشانه, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 20:16

فدای چشم مست تو، دلم همواره میخواهدکه سر بر دامنت گیرد ، بسی گهواره میخواهدشبانگاهان که مرغ شب نوا و نغمه میخواندبرای دیدن رویت دو سنگ خاره میخواهداز آن لبهای شیرینت ، بگیرد قندی و نوشیبرا راحت جانم ، دلی بیچاره میخواهدمن از شوق رخ مستت ، دلم آشوب تنهایی استبرای نقل شیرینت ، زبان پر کاره میخواهدبخوان یک قصه از مویت ، بپوشان تار گیسویتکه در رویای دیرینت ، بسی دل واره میخواهدسحر چونان که بر خیزم ز

برچسب: همواره,میخواهد, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 20:16

تو ای درمان و ای دردم، بیا در کوی تنهاییکه من از دوری رویت چو زر گشته رخ زردممن از یادت صنم هرگز نبودم غافل و حیرانکه بر جانم شده سرمه تمام استخوان دردممن از کوی تو گر باشد گذرگاهی به سوی دلبه هر صبح سحرگاهی به سوی تو همی گردمخصال روی نیکویت دلم را کرده بس شیداز شب تا صبح تنهایی ، شمارم لحظه ها هر دمدو چشمان خمار تو مرا کرده فسون اماچو موسی معجزی آور که من دورت همی گردم۱۳۹۶.۰۵.۲۴. ۸:۵۵. "یسار"ن

برچسب: درمان,دردم,تنهایی, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 20:16

هستم و با دل تو حرف و سخنها دارمبا گل روی تو گرم است چقدر بازارمتا تو در کنج دل خسته من جا داریپر بهایم به نظر گر چه که بی مقدارمارج و قرب تو مرا گنج فراوان دادهمن نگهبانی این گنج به جان می دارمتو خود از داغ دل غم زده ام آگاهیدوری روی تو شد ، قفل دل بیمارمبشکن اینمهر سکوت و سخنی تازه بگومن به عشق رخ تو شب به سحر بیدارم"هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد"گر بود این سخنم وصف رخ تو یارم۱۳۹۶.۰۵.۲۴. ۱۱

برچسب: سخنها, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 20:16

من آمده ام پیش تو آرام بگیرم
در کنج دلت عشق تو را وام بگیرم
از هرم نفسهای تو جانی به کف آرم
از روی تو می یک دو قدح جام بگیرم
جانم به لبم امده از دوری رویت
من آمدم از قند لبت کام بگیرم
روی تو بهشت است و دلت حوری و قلمان
من آمده ام از تو دلارام بگیرم
ناز نفست نغمه سازی بسرایم
من آمده ام تا زتو الهام بگیرم
۱۳۹۶.۰۵.۲۴. ۱۰:۰۰. "یسار"

نوشته شده توسط علی در 12:11 | لینک ثابت •

برچسب: بگیرم, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 20:16

من آتشی افروختم از آتش سودای دل
در دل چه سازم روز و شب از شور و از غوغای دل
هر روز من با یاد تو آغاز میگردد ولی
شب تا سحر چون بسپرم چشمی به خواب ای وای دل
من مست می بودم تو را دیدم شدم مست رخت
امروز من بی تو مباد ، ای وای بر فردای دل
هر شب به نغمه سر دهم ، تا عشق تو بر سر برم
هر جا تو هستی سرورم ، ای جان تویی سودای دل
۱۳۹۶.۰۵.۲۵. ۹:۴۷. "یسار"

نوشته شده توسط علی در 12:12 | لینک ثابت •

برچسب: افروختم,سودای, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 20:16

ای هادی امت ، ای نور سلامت ای حضرت رهبر ، میلاد مبارک ای عشق دمادم ، ای هادی عالم ای جود و سخاوت ، میلاد مبارک تا نور رخت شد ، در ماذنه پیدا شد جلوه دادار ، میلاد مبارک چون مهدی زهرا ، دارد نشانت ای هادی امت ، میلاد مبارک ای بحر خطا پوش ، ای نغمه در گوش ماییم و عطایت ، میلاد مبارک صبر تو جمیل است ، قدر تو جلیل است ای حضرت ایمان ، میلاد مبارک از ثامن نوری ، داری نشانه راضی به رضایی ، میلاد مبارک ا

برچسب: سلامت, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 20:16

صبح عزیزت بخیر گر به جگر تاختی از گذر حادثه از نظر انداختی جلوه نمودی مرا بر دل و جانم عزیز آتش قهرت مرا ، در شرر انداختی یوسف مصر دلم ، غرقه نیل تو شد تا که گشودم لبی ، بس تشر انداختی گفتمت ای اُنس جان ، ای صنم بی نشان جان و دلم نقد توست ، پشت در انداختی مهر رخت روشنی ، بخش دلم گشته است ای همه جا نور دل ، تاج سر انداختی گر که برانی مرا ، عیب به بیجاره نیست حاصل عمر گران ، چون گهر انداختی لطف خد

برچسب: عزیزت,بخیر,تاختی, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:36

تو را من عاشقت کردم، مرا دیوانه ام خواندی در این دعوای بی حاصل چه آسان از خودت راندی خیال باطل خود را به سوی کوی تو راندم چرا من را چنین ساده ، ز درب و درگهت راندی ز سوز دل همه کارم شده ذکر تو گفتنها جنون دوریت گشتم، مرا چون مدعی خواندی غمت با من نکرد آنکه به طعنه دوش میگفتی مرا با تو چنین پیوند ، چگونه از از درت راندی به شوق دیدن رویت شبانگاهان به درگاهت بسی اشک بسر ریزم ، مرا از خویش رنجاندی

برچسب: عاشقت,کردم,دیوانه,خواندی, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:36

فاصله را کم کنم ، ولوله را گم کنم با تو جهانی دگر ، به عشق تو بر کنم هر که بخواهد گذر بر سر کویت کند با دو سه صد شعر ناب در هم و بر هم کنم دل خوری ات را عزیز من که به یادم نشد از چه سخن گفته ای ، عشق تو بر تن کنم ای تو لباس من و من به تو مانوس تر جامه رنگ و ریا ، از تن دل بر کنم ۱۳۹۶.۰۵.۱۰. ۸:۰۰. "یسار" نوشته شده توسط علی در 12:15 | لینک ثابت •

برچسب: فاصله,ولوله, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:36

آمدم باز شما را غزلی تازه بسازم با بیتی از احوال دل خود بنوازم حالی که مرا بر سر ذوقم بکشاندید من آمده ام بهر دعا ، راز و نیازم یک جرعه می ناب از آن روی دل افروز شاید بچشم از غم دل باز بسازم شعر و غزلی که از سر لطف است و مسرت بر صاحب این خانه بود روی نیازم ای ساحل امن من آشفته به این بحر باشد که مسیحا شو و جانم بنوازم ۱۳۹۶.۰۵.۱۱. ۱۸:۴۵. "یسار" نوشته شده توسط علی در 12:17 | لینک ثابت •

برچسب: آمدم,غزلی,تازه,بسازم, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:36

صبا بوی خراسان بر من آرید دلم را در حرم تنها گذارید من آنجا درد دلها دارم امروز برای زخم من مرهم بیارید ولی افسوس مرهم هم ندارد مرا تسکین و دل را واگذارید طبیب من خودش عالم ترین است به پیشش حال زار من سپارید به پشت پنجره فولاد او این دل بیچاره را خود واگذارید طبیب من خودش درمان درد است به قلبم مهر ایشان را بکارید چو لطف و مهر او در دل اثر کرد تمام درد و غم را واگذارید غم رویش مرا داروی درد است خر

برچسب: خراسان,آرید, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:36

این سرا پرده سرابی دگر است دوریت رنج و عذابی دگر است تو بیا فاصله ها را بردار دل من در تب و تابی دگر است خسته ام از همه ناکامی ها شرح این قصه کتابی دگراست ساختم با همه بود و نبود بودنت خود التهابی دگر است رخ گشا این دل من را خوش کن بر نگاهی که جوابی دگر است جان من سوده شد از دوری تو رفتنت رنج و عذابی دگر است. ۱۳۹۶.۰۵.۱۴ ۸:۰۶. "یسار" نوشته شده توسط علی در 12:19 | لینک ثابت •

برچسب: پرده,سرابی, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:36

چشم بگشودی و نور تو جهان تاب آمد بر دلم روشنی مهر تو مهتاب امد خواستم تا که بگیرم تو در آغوش امشب حیف شد فاصله من و تو بی تاب امد صبر کن تا که وضو سازم از این آبی که اشک دیده به نظر بهر تو سیلاب آمد من رخ زرد تو دیدم به خوابم انگار عقل در کار تو بس خسته و بی تاب امد. ۱۳۹۶.۰۵.۱۴. ۸:۴۵. "یسار" نوشته شده توسط علی در 12:21 | لینک ثابت •

برچسب: بگشودی,جهان, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:36

من از این منزل ویران دل خونی دارم هم از آن روست که میخانه شده بازارم میروم تا بفروشم غم شیدایی خویش که خرد داغ دلی را که شده تیمارم رفته از من خوشی و گاه سعادت امروز من از این دوری روی تو چنین بیمارم میروم بر در هر صومعه رازی گویم نشنود راز دلی را که بود افکارم در هر مسجد آباد نشستم لختی گفته شد توبه گه عشق دهد دادارم من ازین عشق کنم توبه محال است محال از چه رو کرده مرا عاشق خود دلدارم یا دهد باز

برچسب: منزل,ویران,خونی,دارم, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:36

سن گَل منیم جانی می آل ، هم دین و ایمانی می آل سن وئر منه بیر جان داهی جیران و ترلانیمی آل قوی من قالیم تک سن کیمی ، ویرانه و خرمن کیمی اود وور منه ، وِر شعله بیر ، هم این و هم آنیمی آل سن کی گوزل سن یار من ، پروانه و پروار من گل بیر دولان بو منزله ، هر بیر جوان کانی می آل قوزان بو یئل لر لن دولان ، جامی شراب کیمی جالان قوی من قالیم گرچک یالان ، بو نقل افسانی می آل بیر باخ منه تا جان وئریم ، قوی

برچسب: منیم,جانی,ایمانی, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:36

ای گل بیا جانم ستان هم دین و ایمانم ستان جانی دگر خود ده مرا ، آهوی حیرانم ستان بگذار تنها من شوم ، ویرانه چون خرمن شوم آتش بزن با شعله ای هم این و هم آنم ستان تو عین زیبایی عزیز ، پروانه وش مانی عزیز چرخی بزن برکوی من ، جان جوانم را ستان چون باد بر خیز و بزن ، چرخی چو می بر انجمن افسانه مانم در چمن ، نقل فسانه ام را ستان با یک نگاهت جان دهم ، هم جان و هم ایمان دهم صیاد را مانند جان ، زیبای جانم

برچسب: جانم,ستان,ایمانم,ستان, نویسنده: رها احمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:36

صفحه بندی